تبليغاتX
Miss_Montreal

Miss_Montreal

خوش امدید به صفحه مونا

طنین موسیقی محلی کردی و ملی ایرانی در مونترال

 Site:hafteh.info

گزارش از برنامه و گفت‌وگوی «هفتــــــــــه» با کامکارها

سلماز شاکری فرد

جمعه ٢٠ فوریه ۲۰۰۹ بار دیگر نوای موسیقی ایرانی در سالن اسکار پیترسون دانشگاه کنکوردیا طنین انداخت. اعضای گروه کامکارها اعضای خانواده‌ای هستند هنرمند، با ریشه‌هایی در سرزمین زیبای کردستان. طبیعتِ گاه خشن سرزمین مادری امّا، و تمام زخم‌هایی که تاریخ بر بدن این سرزمین و مردمش در این خطه از ایران بر جای گذاشته، ذره‌ای از لطافت موسیقی‌شان نکاسته، که زیبایی آن را عمقی دوچندان بخشیده. کامکارها در سفر اخیر خود به کانادا و آمریکا بیژن، قشنگ، پشنگ، ارژنگ، اردشیر، ارسلان، اردوان، هانا و صبا را همراه دارند.

بخش اول برنامه آن گونه که اردوان کامکار توضیح می‌دهد با «تندباد» آغاز شد که ساخته‌ی خود اوست و با تصنیف «بیابان بیکران» در دستگاه نوا ساخته‌ی ارسلان بر روی شعری از مولانا ادامه پیدا کرد. سپس اردوان کامکار با تکنوازی بی‌نظیر خود شنوندگان را غرق مباهات و تحسین کرد. وی این تکنوازی موسیقی را از نوا به مایه‌ی دشتی برد تا ما را برای قطعه‌ی دلنشین «خانه‌ام ابری است» ساخته‌ی ارسلان کامکار بر روی شعری از نیما یوشیج آماده کند. پس از آن، تکنوازی زیبای اردشیر کامکار با کمانچه را شنیدیم که این بار ما را به دستگاه شور سپرد. تصنیف بعدی «در فراق» ساخته‌ی حسن کامکار روی شعری از پیام بهتاش بود و در نهایت آن گونه که بیژن کامکار می‌گوید: قطعه آخر، «مادر»، را ارسلان به یاد مادرمان ساخته روی دوبیتی‌هایی که همیشه مادر می‌خواند و زمزمه می‌کرد.

اردوان کامکار، متولد ۱۳۴۷ خ، در مورد خود توضیح می‌دهد: من نواختن سنتور را به طور جدی از ۸ سالگی شروع کردم. ابتدا در گروه خردسالان به سرپرستی پدرم بودم، بعد پیش برادرم پشنگ و استادان دیگر کار کردم. پس از مدتی شروع به تحقیق در شیوه‌های مختلف سنتورنوازی کردم. اردوان کامکار در حال حاضر شیوه‌ی مخصوص به خود را در نواختن سنتور دارد و به گفته‌ی خودش با لهجه‌ای متفاوت از دیگران می‌نوازد.

صبا کامکار، دختر هوشنگ، یکی از خواننده‌های بخش اول بود. صبا درباره‌ی کارش در گروه به «هفتـــــــــــه» می‌گوید: «بودن در این خانواده انگار جبر خوبی بود که باعث شد سراغ موسیقی بروم.» او موسیقی را از کودکی در کلاس‌های اُرف «سودابه سالم»، همسر پشنگ کامکار، شروع کرده، مدتی نزد پیمان یزدانیان پیانو آموخت. بعد هم سراغ سه تار رفت. البته هنگامی که در آلمان مشغول به تحصیل بوده نزد استادان آلمانی دوره‌ی آواز کلاسیک هم دیده است. او می‌گوید: «از بچگی دوست داشتم بخوانم. یادم می‌آید بچه که بودیم، امید پسر عمویم، پشت پیانو می‌نشست و ما «رنگین کمان» ثمین باغچه‌بان را می‌خواندیم». خواندن در گروه به نوعی هم پیشنهاد خود گروه بود. وقتی از صبا پرسیدم «آیا به نظر تو موسیقی کلاسیک غرب، موسیقی سنتی ایران و موسیقی فولکلور مقوله‌هایی جدا از هم هستند و آن گونه که برخی معتقدند باید جداگانه رویشان کار شود؟» پاسخ داد: «من در حال حاضر حساسیت خاصی روی «کار نو انجام دادن» دارم. متاسفانه الان بعضی‌ها به صرف کنار هم گذاشتن چند ساز، به موسیقی عنوان «تلفیقی» می‌دهند. از نظر من این برخورد گاهی می‌تواند عوام‌فریبی باشد. وسعت بخشیدن به موسیقی و پیش بردن آن به روش علمی و صحیح با کارهای سطحی که الان زیاد هم شده‌اند فرق می‌کند. البته که باید کار نو کرد. اگر قرار بود در چارچوب‌ها باقی بمانیم که موسیقی در اروپا هم از دوران باروک هیچ تغییری نمی‌کرد». صبا همچنین معتقد است شاید مهم‌ترین تفاوت جامعه‌ی موسیقی اروپا با ایران این باشد که در اروپا رقابت بسیار زیاد است و امکانات آموزشی بسیاری هم برای هنردوستان وجود دارد.

عضو دیگر جوان گروه، هانا دختر بیژن کامکار است. هانا از کودکی تحت تأثیر کار پدر قرار گرفت که هم می‌خواند و هم دف می‌نواخت. هانا کار خود را با نواختن دایره در ارکستر کودکان زیر نظر سودابه سالم شروع کرد تا سال ۱۳۸۲ خ که رسما به گروه ملحق شد.

بخش اول کنسرت با همخوانی رباعیاتی از خیام به پایان رسید. یکی از شرکت‌کنندگان در فاصله‌ی بین دو بخش می‌گفت: «الحق که خیام‌خوانی کامکارها شاهکار بود.»

در بخش دوم کنسرت، گوش به ترانه‌های دلنشین کردی سپردیم. هنگامی که اعضای گروه همگی با لباس‌های زیبای کردی به روی صحنه آمدند، تمام سالن به وجد آمد. ترانه‌های آشنایی چون «نامنه تو گوله که می»، «کابوکی» و «قاسم خان» از جمله کارهایی بودند که در این بخش اجرا شدند. بیشتر این ترانه‌ها را حاضران در سالن با دست زدن خود همراهی می‌کردند. خواننده‌های این بخش بیژن و ارسلان کامکار بودند.

 بیژن کامکار که به تازگی عمل جراحی را پشت سر گذاشته، با وجود خستگی ناشی از سفر روی صحنه پرانرژی و پرشور می‌نواخت و می‌خواند. بیژن کامکار معتقد است مشکلات جامعه‌ی موسیقی ایران بیشتر از آنجا ناشی می‌شود که هنرمندان در ایران سندیکا و اتحادیه ندارند که بتواند حق آنان را بگیرد. «در ایران، اجتماعی که در آن هنرمندان دور هم جمع شوند و همکاری و تبادل فکری کنند وجود ندارد. انجمن موسیقی هم کار مثبت چندانی انجام نمی‌دهد. باید صنف و اتحادیه‌ای باشد که حقوق مادی و معنوی هنرمندان را پی‌گیری کند، چون در غیر این صورت است که بینمان اصطکاک به وجود می‌آید.» وقتی از ایشان پرسیدم «چه طور شد که با وجود تمام مشکلات همه تصمیم گرفتید در ایران بمانید و به کار خود ادامه دهید؟» او پاسخ داد: «بارها از طرف گروه‌های مختلف به ما پیشنهاد شد که در اروپا یا آمریکا بمانیم. اولین و آخرین دلیل ماندنمان در ایران عشق به وطن است. من واقعا نمی‌توانم بیشتر از یک ماه خارج از ایران بمانم، تک تک اعضای گروه هم همین طور هستند. ما مشکلات را حل کردیم و به مرور یاد گرفتیم که چه کار باید کرد. امّا باید بگویم موسیقی ما خیلی پیشرفت کرده. مشکلات موجود نه تنها نتوانسته‌اند سد راه ما بشوند، بلکه ما با از پیش پا برداشتن آنها پیش رفته‌ایم. یادم می‌آید آن موقعی که گروه شیدا را تشکیل دادیم، تمام تهران را زیر و رو کردیم تا یک نوازنده‌ی عود پیدا کنیم. در نهایت هم از نوازنده‌ی ویولنی دعوت کردیم که برای‌مان عود بزند. ولی امروز من به جرأت می‌توانم 200 عودنواز خوب در تهران به شما معرفی کنم. موسیقی ما از این جهات خیلی پیشرفت کرده. بالاخره هر جایی هم مسايل خودش را دارد، از قدیم می‌گویند هر که بامش بیش برفش بیشتر. هر چه بیشتر صدا کنید بیشتر زیر ذره‌بین خواهید بود. و موسیقی خود بلندترین و مؤثرترین صداهاست. به خصوص که این موسیقی، موسیقی جدی و اصیل باشد. شاید به همین دلیل روی ما دقیق‌تر و حساس‌تر هستند، یا بگذارید این طور بگویم که از ما انتظار بیشتری هست.»

در پایان اجرا، صدای تشویق حاضران ِ به وجد آمده قطع نمی‌شد. پس اعضای گروه بعد از ترک صحنه بار دیگر بازگشته، ساز به دست گرفتند و یکی از ترانه‌های کردی را دوباره اجرا کردند.

در حالی که هفته‌ی اول اسفند رو به پایان است و بوی بهار که نه، ولی بوی نوروز را با کمک خاطراتمان زنده می‌کنیم، طنین خوش‌آوای ساز و آواز ایرانی در این زمستان سرد و طولانی جان تازه‌ای به تن های سرما زده ی مان می‌بخشد. امید که چند روز دیگر با شنیدن صدای گوش‌نواز دریا دادور به پیشواز شاداب‌ترین بهار برویم.

+ نوشته شده در  Fri 6 Mar 2009ساعت 3:35 PM  توسط Mona  | 

دکتر ناصر دیبایی، استاد ایرانی، در مونترال درگذشت

 Site:hafteh.info

دکتر ناصر دیبایی، یکی از ایرانیان فرهیخته‌ی ساکن مونترال، پس از یک دوره طولانی بیماری، در آخرین روز 22 فوریه 2009  در بیمارستان جنرال مونترال در گذشت.

ناصر دیبایی در سال 1931 در ایران به دنیا آمد. در ایران دندانپزشکی تحصیل کرد. در سال 1970 به ایالات متحده رفت و در دانشگاه کلمبوس در اهایو  ادامه تحصیل داده و در سال 1974 به کسب تخصص موفق شد. در همان سال به کانادا آمد.

یکی از همکاران و دوستان نزدیک دکتر ناصر دیبایی در این رابطه به «هفتـــــــــه» گفت: «دکتر دیبایی تلاش بسیاری در پیوند با آموزش علم دندان‌پزشکی در ایران، آمریکا و به ویژه در مونترال به عمل آورده است. دکتر دیبایی که پس از ترک ایران در ایالات متحده ساکن بود، اوائل دهه‌ی ۱۹۷۰ از سوی دانشگاه مک گیل به مونترال دعوت شد تا ریاست کرسی دندان‌سازی (Prosthodontistry) را در این دانشگاه به عهده بگیرد. از آن پس دکتر دیبایی یکی از شهروندان ایرانی ساکن مونترال شد و تا میانه‌ی دهه‌ی ۱۹۹۰ م. در زندگی حرفه‌ای و اجتماعی خود کمر همت به خدمت به جامعه بست. دکتر دیبایی در  سال 1996   به دلیل سکته‌ی مغزی در فعالیت‌های ارزنده‌ی خود به شدت محدود شد.

«هفتـــــــــه» درگذشت این هموطن عالی‌قدر را  که منشاء خدمات ارزشمندی به جامعه‌ی علمی شد، به همسر  او، خانم نسرین و فرزندان او نسترن، نازی، نادر و جفری و همچنین و به نوه ایشان کاترینا، تسلیت می‌گوید.

 

+ نوشته شده در  Wed 4 Mar 2009ساعت 7:56 PM  توسط Mona  | 

Darya Dadvar Canada Tour March 2009

 

Montreal march 5th, Toronto march 7th, Ottawa March 8th, Vancouver March 14th 2009

AN class=description> 

+ نوشته شده در  Wed 4 Mar 2009ساعت 7:33 PM  توسط Mona  | 

Kamran & Hooman Live In Concert

Kamran & Hooman Live In Concert

Friday, March 13th 2009

With performances of their new album "Shenasnameh"

Tickets: $40/$45

Available @ Tapesh Digital & Marche St. Laurent

+ نوشته شده در  Wed 4 Mar 2009ساعت 7:29 PM  توسط Mona  | 

آنت بنینگ در موزه سینمای ایران.

 

Site:Radiofarda.com

شماری از دست‌اندرکاران هالیوود از جمله آنت بنینگ، بازیگر سرشناس فیلم‌هایی چون «زیبایی آمریکایی» و «والمونت»، در ایران به سر می‌برند. خانم بنینگ روز یکشنبه با تنی چند از بازیگران سرشناس ایرانی دیدار کرد.

+ نوشته شده در  Sun 1 Mar 2009ساعت 3:42 PM  توسط Mona  | 

«اولین کسی که در تلویزیون، نی نواخت من بودم‌»

Site:Zamaaneh.com

مینو صابری

minoo.saberi@radiozamaneh.com

استاد «حسن ناهید» یکی از نوازندگان برجسته‌ی «نی» در ایران است که نی‌نوازی را در شرایطی بسیار سخت آموخت. پدرش فردی نظامی و مذهبی بود که به‌شدت مخالف موسیقی بود.

از طرفی حسن ناهید به هیچ استاد نی‌ای دسترسی نداشت اما آن‌قدر مصمم در این راه کوشش کرد تا توانست علاوه بر آموختن، شیوه‌ی نویی را در نی‌نوازی ابداع کند.

شیوه انگشت‌گذاری در نی‌نوازی که او ابداع کرد باعث شد که قابلیت‌های نی بیش از پیش جلوه‌گری کند و این شیوه علاوه بر آسان‌تر کردن آموزش «نی» کمک کرد که نوازنده‌ی نی بتواند در ارکسترها، با دیگر سازها هم‌نوازی یا تک‌نوازی کند.

حسن ناهید که سال‌ها در ارکسترهای بزرگ رادیو و کنسرت‌های داخل و خارج از ایران هنرنمایی می‌کرد اکنون به دلیل مشکلات جسمی و دستور پزشک نی نمی‌نوازد اما در دانشگاه و کلاس‌های آموزش موسیقی به تدریس هنرجویان مشغول است.

برایم جالب بود که استاد حسن ناهید با اینترنت هم میانه‌ی خوبی دارد و می‌گوید یکی از سرگرمی‌هایی که از آن لذت می‌برم این است که از طریق اینترنت به «رادیو گلها» گوش می‌کنم و پس از سال‌ها آثاری را می‌شنوم که خودم هم در آن‌ها ساز می‌زدم.

Download it Here!

از چه سنی به «نی» علاقه‌مند شدید و نی‌نوازی را از که آموختید؟

من در ۱۰ ‌سالگی بر اثر شنیدن صدای ساز استاد حسن کسایی، استاد بزرگ نی ایران از رادیو، مشتاق و عاشق این صدا شدم و علاقه‌مند شدم که دنبال آموختن نی‌نوازی بروم.

در آن ‌زمان رادیو کم بود و ما رادیو نداشتیم، فقط از طریق رادیوهایی که تازه در مغازه‌ها آمده بود و روشن می‌کردند گوش می‌کردم. در‌باره‌ی «نی» تحقیق کردم، دیدم نی‌هایی که در شهرهای دیگر ایران (غیر از اصفهان) هست، نی‌های چوپانی است.

در آن ‌زمان به‌ جز استاد حسن کسایی، هیچ نوازنده‌ی نی دیگری نبود، یکی هم مرحوم حسین یاوری بود که اواخر عمرش بود و نمی‌توانست ساز بزند، من ایشان را هم زیارت کرده‌ بودم.

استاد کسایی در اصفهان و من در شیراز بودم. پس از تحقیق فهمیدم نی استاد کسایی، نی مخصوصی به نام «نی هفت بند» است که جز در اصفهان در هیچ‌یک از شهرهای ایران نیست و باید از اصفهان تهیه کرد.

یک نی تهیه کردم و با وجود این‌که آن فروشنده‌ی نی صدای نسبتاً بدی از آن نی درآورد، اما همان‌جا متوجه شدم که این نی را با دندان می‌زنند. با نگاه کردن به همان نی زدن فروشنده، تمرین را آغاز کردم.

کار تجربی و بدون استاد، کاری بسیار وقت‌گیر و مشکل است. با آن نی‌ که تهیه کرده بودم می‌زدم، گاهی وقت‌ها هم استاد کسایی در رادیو ساز می‌زدند و متوجه می‌شدم صدایش با نی من مطابقت دارد البته گاهی هم مطابقت نداشت. آن‌ زمان نمی‌دانستم که نی‌های مختلفی وجود دارد.


حسن ناهید، نوازنده و مدرس نی / عکس: مینو صابری

با توجه به این‌که نی‌نوازی را به‌صورت تجربی آموختید و نه نُت می‌دانستید و نه استادی داشتید چطور آن‌قدر زود و با سن کم به ارکسترهای بزرگی چون «ارکستر گلها» راه پیدا کردید؟

حدوداً ۱۷ ساله بودم که به تهران آمدم و خوشبختانه در تهران با انسانی بسیار پاکدل و نیک‌اندیش، مرحوم محمدمهدی کمالیان آشنا شدم که ایشان هم در نوازندگی «سه‌تار» استاد بودند و هم سه‌تار‌ساز قابل و ماهری بودند.

مرحوم کمالیان من را خدمت اساتید آن‌ زمان مثل مرحوم نورعلی‌خان برومند، مرحوم سعید هرمزی، مرحوم سلیمان امیرقاسمی، مرحوم بهاری و دیگر اساتید برد.

تا این‌که روزی مرحوم کمالی به من گفت نُت می‌دانی؟ گفتم نه. من را خدمت استاد دهلوی برد. استاد دهلوی در آن‌ زمان رئیس «هنرستان عالی موسیقی» و رهبر «ارکستر صبا‌» در شورای عالی موسیقی فرهنگ و هنر بودند.

هفته‌ای یک‌بار برای آموختن به خانه‌ی استاد دهلوی می‌رفتم ایشان یک دینار هم از من نمی‌گرفتند و به من تعلیم می‌دادند. بعد از دو ماه و نیم استاد دهلوی فرمودند فردا به هنرهای زیبا، تالار فارابی بیا.

زمانی که رفتم دیدم ارکستر ایرانی بسیار بزرگی است و اساتیدی چون استاد ظریف، استاد اسماعیلی و دیگران حضور داشتند. خیلی از سازهایی را که آن‌جا بود مثل «قیچک»‌، «قیچک‌آلتو»‌، «قیچک‌‌باس»‌، «قانون»‌، «رباب»‌... تا به ‌حال ندیده بودم. آن‌ها هم «نی» ندیده بودند، چون اولین کسی که در سال ۱۳۳۹ نی را به تلویزیون برد و در تلویزیون نواخت من بودم.

می‌گویند «نی» جاه‌طلب است، شما که عمری با «نی» سر و کار داشتید به‌نظر شما واقعاً جاه‌طلب است؟

فکر نمی‌کنم، نی از نظر ساختمان یکی از ساده‌ترین سازهای ایرانی است، یعنی همان قسمت ساقه‌ی بالایی درخت نی است و شش سوراخ دارد اما از نظر تکنیک نوازندگی و ایجاد صداهای مختلف مشکل‌ترین ساز است، هر صدایی را باید آدم خودش ایجاد کند.

شاید منظور این بوده که مثل دیگر سازها به ‌ساد‌گی در دسترس نیست، مثلاً اگر یک بچه روی سیم سه‌تار یا سنتور بزند صدایی از ساز درمی‌آید ولی در «نی» تا آن صدا دربیاید مدت‌ها طول می‌کشد و خیلی مواقع هست که آدم هر چه در آن فوت می‌کند صدایی از نی در نمی‌آید.

تازه آن اول ماجرا است، وقتی نوازنده صدای نی را در‌می‌آورد صداهایی توأم با پارازیت‌ و خش هست که باید طی هفت، هشت سال تلاش و زحمت آن صدا را به صدایی شیشه‌ای و صاف تبدیل کند که این برای همه هم مقدور نیست و به همین دلیل است که نوازندگان خوب نی بسیار کم هستند.

نظر شما در مورد آموزش نی، به روش سینه ‌به ‌سینه چیست؟

اعتقادی به این روش ندارم. می‌توانم مثال بزنم، شما غزلیات حافظ را غزل، غزل به من یاد بدهید اولاً که معلوم نیست مثلاً غزلی را که امروز می‌خوانید دفعه‌ی دیگر هم عین همان بخوانیدش، مخصوصاً در مورد موسیقی که خیلی مسأله‌ی مهمی است و آموزش باید دقیق باشد.

چرا نروم سواد یاد بگیرم که هم حافظ را بخوانم هم سعدی را هم نظامی را... موسیقی هم همین‌طور است. این مختص زمانی بود که در ایران «نُتی» نبود، کسی چیزی ننوشته بود، کتابی نبود.

امروزه صدها کتاب هست. یک نوازنده‌ی نی وقتی نُت و انتقال نظری را خوب یاد بگیرد، بلافاصله می‌تواند انتقال بدهد، یک پرده، دو پرده، بیشتر، کمتر... با وجود این‌همه کتاب‌های مختلف چرا سینه ‌به ‌سینه یاد بگیرد؟

مگر امکان دارد محتویات این‌همه کتاب را به روش سینه‌ به ‌سینه یاد بگیرد؟ و از چه کسی یاد بگیرد؟ فکر نمی‌کنم کسی باشد که همه این‌ها را یک‌جا بداند. بهترین راه این است که نُت و سواد موسیقی یاد بگیرد و هر کتابی دم دستش بود، چه درباره «تار» چه «ویولن» چه «نی» یاد بگیرد.

به من می‌گویند برای نی یک متُد بنویس، می‌گویم اول این‌که متُدنویسی کار ساده‌ای نیست و خیلی مشکل است، دوم این‌که من چرا این ‌کار را بکنم؟ هر چقدر هم زحمت بکشم یک کتاب نوشته‌ام که اطلاعات آن محدود است، ولی سعی می‌کنم نُت را به شاگردانم خوب یاد بدهم.

در تدریس خودم‌، سه کتاب ویولن مرحوم روح‌الله خالقی را که مال هنرستان است، سه کتاب ردیف مرحوم «ابوالحسن صبا» و یک کتاب مجموعه پیش‌درآمد استاد «پایور» هست که درس می‌دهم.

اگر شاگرد نی و یا هر ساز دیگری بتواند این کتاب را بزند فکر نمی‌کنم دیگر مشکل نُتی داشته باشد، و در پایان «ردیف موسیقی آوازی ایران» به روایت مرحوم «عبدالله دوامی» را که توسط استاد پایور گردآوری شده، درس می‌دهم.

این کتاب به روایت استاد دوامی است و ایشان خواندند، «راست کوک» است یعنی به جای صدای مرد است. شاگرد، این کتاب را (چه آوازهایش چه دستگاه‌هایش) می‌زند و بعد به‌طور نظری همان موقع انتقال می‌دهد و «چپ کوک» را می‌زند و در آخر کتاب ۱۸۶ آهنگ هست که باید هم راست کوک بزند و هم چپ کوک، که بسیار آهنگ‌های مشکلی است. فکر می‌کنم بعد از هشت، نه کتاب زدن، نوازنده، نوازنده‌ی قَدَری باشد و بتواند از پس نوازندگی «نی» بربیاید.


حسن ناهید، نوازنده و مدرس نی / عکس: مینو صابری

شما که با روش سینه به سینه مخالف هستید لابد با «موسیقی مقامی» هم مخالف هستید.

نه، چون متأسفانه هنوز از نظر نوشتاری برای آن موسیقی کاری انجام نشده و کسانی‌که موسیقی مقامی را درس می‌دهند، نُت نمی‌دانند بنابراین به چه روشی یاد بدهند؟ روش سینه‌ به‌ سینه.

ولی می‌بینیم که مرحوم «صبا» در اولین دوره‌ای که مرحوم «علی‌نقی‌خان وزیری» در سال ۱۳۲۲، هنرستان موسیقی را تأسیس کردند شاگرد ایشان بودند و طی ۲۵ سال زندگی بسیار پربار و پربرکت هنری ِ ایشان، چقدر شاگرد بیرون آمد.

خیلی‌هاشان مثل مرحوم تجویدی، آقای رحمت‌الله بدیعی، آقای مهندس همایون خرم و دیگران جزو اساتید موسیقی شدند. اگر ایشان می‌خواستند سینه ‌به ‌سینه یاد بدهند آیا می‌توانستند این‌قدر شاگرد درس بدهند؟ نمی‌توانستند.

چند سال است‌ که به موسیقی مقامی ما ارزشی دادند و به آن توجهی می‌شود، پیش‌تر که از این خبرها نبود. مثلاً یادم هست در هیچ کدام از «جشن‌های هنر» که ۱۲ تا بود، یکی از این نوازندگان مقامی هم حضور نداشتند.

چرا بودند.

کی بود؟

استاد «بَبی» و استاد «آبچوری».

در چه سالی؟

در جشن هنر شیراز، استاد بَبی، «دایره» می‌زد و استاد آبچوری هم «قوشمه» می‌زد.

یکی دو تا بودند، مثلاً استاد یگانه و... نبودند، هیچ‌وقت ندیدم. علت اصلی همان ندانستن نُت است و اغلب این‌ها در روستاها و شهرهای کوچک زندگی می‌کنند.

برای دیگران هم سخت‌تر است که بخواهند از این‌ها استفاده کنند و هیچ روش دیگری برای یادگیری علاقه‌مندان موسیقی مقامی، جز روش سینه‌ به‌ سینه نیست.

چرا در ارکسترها فقط یک نوازنده‌ی «نی» حضور دارد؟

دلیلش این‌ است‌که اگر مثلاً دو «تار» داشته باشیم، این دو «تار» می‌توانند آن سیم‌های (مثلاً اول، دوم‌شان) را عین هم کوک کنند ولی در نی، شیوه‌ی دمیدن هر شخص با شخص دیگر تفاوت دارد.

دو نوازنده‌ی نی نیستند که بتوانند دقیق دقیق یک صدا را از نی در‌بیاورند. حتی یک تفاوت کوچک هم که باشد فالش می‌شود، این‌ است که از خیر آن می‌گذرند. از قدیم هم همین‌طور بوده و از یک نی استفاده می‌کردند.

حالا همان‌ را می‌توانند به وسیله‌ی دستگاه، همه‌جور تغییر بدهند. همان نوازنده یک ‌بار بَم بزند و یک بار، زیر، یا با هم میکس شود. علتش این است ‌که دو نفر نمی‌توانند صدای عین هم از نی در بیاورند، این است که فقط از یک نی استفاده می‌شود.

 

+ نوشته شده در  Sun 1 Mar 2009ساعت 3:39 PM  توسط Mona  | 

حافظ و ذولفنون با ساناز ستوده و آلکساندرا هیل در مک گیل

Site:hafteh.info

خسرو شمیرانی

 

امسال برای دومین سال پی درپی "کانون فرهنگی چکاوک" نقش کوچکی داشت، در یک کار بزرگ فرهنگی – اجتماعی.

دانشجویان رشته موسیقی دانشگاه مک گیل سال گذشته در میانه زمستان کنسرتی برپا کردند که درآمد آن به نفع سازمان "دارفور کانادا" می رفت. این یک سازمان کانادایی برای  یاری رسانی در دارفور تلاش می کند که کارهای انسانی زیادی در این منظقه جنگ زده از آفریقا به ثمر رسانده.

امسال همین گروه از دانشجویان مک کودکان مونترالی را هدف یاری رسانی خود قرار دادند: کودکانی که در مناطق کم درآمد نشین به مدرسه می روند و معمولا از امکانات مناسب برای آموزش موسیقی برخوردار نیستند.

 کمک رسانی از طریق

سازمانی انجام می شود که در بسیاری از شهرهای کانادا حضور دارد و دقیقا همین موضوع یعنی، کمک به یادگیری موسیقی برای کودکان در مدارس دارای امکاناتِ کم را در برنامه خود قرار داده است.  این سازمان Heart of the City نام دارد و تارنمای آن هم به همین نام است. هماهنگی این برنامه مفصل را Bettina Choo به عهده داشت در حالی که Jacqueline Leung مسولیت جمع آوری کمک مالی را بر دوش می کشید

 

سه شنبه سوم فوریه 2009 ده ها نفر به Tana Schuluch Hall در مک گیل آمده بودند تا از موسیقی هنرجویان هنرمند این دانشگاه لذت برده و همزمان برای آموزش موسیقی به کودکان گامی برداشته باشند.

برنامه از بخش های مختلفی تشکیل شده بود. از گروه کر تا دونوازی و گروه نوازی در آن نقش داشتند. اما بخشی از کار شاید برای ما ایرانی ها از جذابیت ویژه ای برخوردار بود

ساناز ستوده، پیانیست جوان ایرانی که مدتی پیش فوق لیسانس خود را از دانشگاه مک گیل گرفته است، همراه با آلکساندرا هیل، هم دانشگاهی خود کاری زیبایی را اجرا کردند که بسیاری از حاضران را تحت تاثیر قرار داد. ساناز ستوده قطعه ای از جلال ذولفنون را برای این کار تنظیم کرده بود. الکساندرا هیل با صدای پرقدرت خود کلام حافظ را در سالن تنین انداز کرد. و هر دو با هم گوشه ای از هنر و ادبیات ایران را به مجلس آوردند.

 

+ نوشته شده در  Sat 28 Feb 2009ساعت 5:51 AM  توسط Mona  | 

اسکارهای ۲۰۰۹ تقسیم شدند

Site:Zamaaneh.com

 

شبِ کیت وینسلت و زاغه‌نشین‌ها (AFP)

کیت وینسلت، شان پن و پنه‌لوپه کروز شاید مشهورترین برندگان اسکار ۲۰۰۹ بودند. شان پن که پیش از این در سال ۲۰۰۳ به خاطر بازی در فیلم «رودخانه مرموز» جایزه اسکار را دریافت کرده بود، دیشب برای بازی در فیلم «میلک» و در نقش سیاستمداری همجنس‌گرا بار دیگر جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد را دریافت کرد. کیت وینسلت نیز به‌خاطر بازی در فیلم «کتابخوان» برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن شد. اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن به پنه‌لوپه کروز، بازیگر فیلم «ویکی کریستینا بارسلونا» تعلق گرفت. جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل مرد هم نصیب هیث لچر، بازیگر فقید فیلم «شوالیه تاریکی» شد. (عکس اول، AP)
اما برنده‌ی اصلی جوایز امسال، فیلم «میلیونر زاغه‌نشین» بود که هشت جایزه اسکار را دریافت کرد. نزدیک‌ترین رقیب این فیلم، فیلم «سرگذشت شگفت‌انگیز بنجامین باتن» بود که علی‌رغم نامزدی در ۱۳ رشته، برنده سه اسکار شد. دنی‌بویل، کارگردان فیلم «میلیونر زاغه‌نشین» که جایزه بهترین کارگردانی را دریافت کرد، همراه با بقیه عوامل فیلم روی صحنه مراسم اسکار ظاهر شدند. (عکس دوم، AFP)

در حالی که پیش‌بینی می‌شد فیلم ضداسرائیلی «والس با بشیر» جایزه‌ی بهترین فیلم خارجی را از آن خود کند، این جایزه به فیلم «مردگان» به کارگردانی یوجیرو تاکیتا تعلق گرفت. (عکس سوم، نیویورک تایمز)

جیمز مارش، کارگردان و سیمون چین، تهیه کننده فیلم «روی سیم» که برنده اسکار بهترین فیلم مستند شد، هنرنمایی فیلیپ پتیت، نمایشگری را که فیلم براساس زندگی او ساخته شده، تماشا می‌کنند. (عکس چهارم، AFP)

کیت وینسلت که روزهایی رویایی را می‌گذراند، پس از دریافت دو جایزه گلدن‌گلاب، دریافت جایزه اسکار را در آغوش استیون دالدری، کارگردان فیلمِ «کتابخوان» جشن می‌گیرد. همسر او، سم مندز، کارگردان مشهور به خوشحالی کیت وینسلت چشم دوخته است. (عکس پنجم، نیویورک تایمز)

 

+ نوشته شده در  Mon 23 Feb 2009ساعت 7:5 PM  توسط Mona  | 

'فهرست برندگان اسکار' تکذیب شد

Site:BBCPersia.co.uk

سازماندهندگان مراسم اهداء جوایز اسکار صحت "فهرست برندگان" جوایز سال جاری را که در روزهای اخیر منتشر شده رد کردند و آن را "بطور کامل ساختگی" خواندند.

این سند که در اینترنت منتشر شده نام کیت وینسلت، هنرپیشه زن بریتانیایی را به عنوان برنده جایزه بهترین هنرپیشه زن آورده و فیلم "میلیونر زاغه نشین" را برنده جوایز بهترین فیلم و بهترین کارگردانی معرفی کرده است.

فهرست مذکور با سربرگ آکادمی اسکار منتشر شده و واقعی به نظر می رسد.

لزلی آنگر، سخنگوی آکادمی اسکار این سند را جعلی خواند و گفت شمارش آراء اعضاء آکادمی که بر اساس آن برندگان تعیین می شوند، کماکان توسط ماموران شمارش ادامه دارد.

خانم آنگر در رد صحت فهرست منتشر شده گفت: "تنها دو نفر پیش از باز شدن پاکت های حاوی نام برندگان در مراسم اسکار از محتوای کلیه پاکت ها اطلاع خواهند داشت."

بر اساس گزارش ها سند منتشر شده ظاهرا امضاء سید گانیس رئیس آکادمی علوم و هنرهای سینمایی (نهاد برگزار کننده اسکار) در پایین سند دیده می شود.

لزلی آنگر در این باره گفت: "رئیس آکادمی پیش از برگزاری مراسم اطلاعی از برندگان جوایز ندارد و چنین فهرستی تهیه نمی شود."

اشتباه در "گلدن گلوب"

در این فهرست میکی رورک که با از دست دادن 'لوکی' سگ محبوب خود متحمل ضربه روحی سنگینی شده، به عنوان برنده جایزه بهترین هنرپیشه مرد معرفی شده است

در این سند نام میکی رورک به عنوان بهترین هنرپیشه مرد ذکر شده و هیت لجر، هنرپیشه درگذشته فیلم "شوالیه سیاه" نیز به عنوان برنده جایزه بهترین هنرپیشه نقش دوم مرد اعلام شده است.

این اولین باری نیست که در فصل اهداء جوایز سالانه سینما، پیش از برگزاری مراسم شایعاتی درباره برندگان منتشر می شود.

ماه گذشته سازماندهندگان جوایز "گلدن گلوب" به دلیل بروز اشتباهی در سایت اینترنتی این جوایز در معرفی نامزدهای بهترین هنرپیشه زن مجبور به عذرخواهی شدند.

در صفحه اعلام نام نامزدهای دریافت جایزه، در کنار نام ان هداوی (نامزد دریافت جایزه برای فیلم "ریچل ازدواج می کند") به اشتباه یک ستاره درج شده بود که باعث براه افتادن شایعات فراوانی درباره انتخاب او شد.

اما در نهایت این جایزه به کیت وینسلت رسید.

خانم وینسلت که در فهرست مطرح در منابع اینترنتی به عنوان برنده جایزه بهترین هنرپیشه زن معرفی شده تکنون پنج بار نامزد دریافت جایزه اسکار بوده اما هیچگاه موفق به بردن آن نشده است.

+ نوشته شده در  Sun 22 Feb 2009ساعت 6:37 AM  توسط Mona  | 

عکس خبری سال در آمستردام

Site:Zamaaneh.com

  

به روال هر سال جایزه عکس خبری سال با بیش از پنجاه سال سابقه برگزیدگان امسال را در آمستردام اعلام کرد. مراسم اهدای جوائز در اود کرک یا کلیسای قدیمی شهر آمستردام که در جوار محله ردلایت قرار دارد برگزار شد و عکس بالا به عنوان بهترین عکس خبری سال گذشته را کسب کرد.

بالا: آنتونی سو، آمریکا | بحران مسکن در آمریکا که منجر به بحران عظیم اقتصادی شد / مامور تخلیه خانه مطمئن می شود که خانه از ساکنانش خالی شده است.

میانه: لوییز واسکونسلوس، برزیل | زن برزیلی تلاش می کند تا جلوی نیروهای پلیس را بگیرد.

پایین: چن چینگانگ، چین | گروه نجات زلزله زده ای را نجات می دهند.

 

+ نوشته شده در  Sat 21 Feb 2009ساعت 5:30 AM  توسط Mona  | 

کتاب در هفته گذشته: «جانورها»؛ ددخویی در زرورق فریب

Site:Radiofarda.com

جویس کرول‌اوتس، نویسنده ۷۱ ساله آمریکایی

۱۳۸۷/۱۲/۰۲

تصویر خلاقانه واقعیت‌های نهفته در لایه‌های پوشیده درونی آدم‌ها و کشف، بازآفرینی و نقد پس‌زمینه واقعی زندگی طبقه متوسط در سنت غنی ادبیات آمریکا پیشنه‌ای درخشان دارد و درون مایه برخی از بهترین آثار ادبی آمریکا و جهان را شکل می‌دهد.

رمان جانورها اثر جویس کرول اوتس، که ترجمه فارسی آن منتشر شد، از بهترین نمونه‌های موفق این نحله در دهه اخیر است.

اوتس در این رمان جذاب و پرکشش پوسته پر زرق و برق و فریبنده شخصیت، زندگی و روابط انسانی آدم‌های داستان خود را پس می‌زند و در بافت و ساختی منسجم واقعیت‌های دردناکی را که در زرورق فریب پوشانده شده‌اند، آشکار می‌کند.

رمان «جانورها» در قالب روایت برشی از زندگی دختری دانشجو، که در دهه ۷۰ در شهرکی کوچک و آرام در نيوانگلند، با شیفتگی، به زندگی خانوادگی، خصوصی و درونی پرفسور محبوب خود راه یافته و رازهای نهفته و ابعاد متنوع شخصیت، زندگی و روابط انسانی او و نزدیکان او را کشف می‌کند، خشونت و ددخویی نهفته در درون انسان‌ها، درندگی پنهان شده در سایه روشن‌های اخلاقیات و هنجارها و بزهکاری پوشیده در فریب و ماسک را برهنه می‌کند.

رمان جانورها تجسد ادبی و داستانی درون مایه‌های محبوب اوتس چون قدرت، سیاست، روابط انسان‌ها و لایه‌های پیچیده درونی آدم‌ها را خلاقانه موشکافی و هنرمندانه به روایت می‌کشد.

این رمان را که در سال ۲۰۰۲ در آمریکا منتشر شد، حمید یزدان‌پناه به فارسی ترجمه کرده است.

جویس کرول‌اوتس، نویسنده ۷۱ ساله آمریکایی، برای کتابخوانان ایرانی نیز نامی آشناست و برخی آثار او چون «آبشار»، «عروس بیوه»، «وقتشه با من زندگی کنی»، «سیاهاب»، «تون کلاستر» و  «بيوه ناشناس» به فارسی ترجمه و منتشر شده‌اند.

تا کنون بیش از یکصد کتاب به قلم جویس کرول‌اوتس در عرصه‌های داستان، شعر و مقاله منتشر شده و جوایز ادبی معتبری چون جايزه ملی کتاب آمریکا در ۱۹۶۹ و ۳ بار نامزدی جایزه معتبر پولیتزر را نصیب او کرده است.

از دیگر آثار اوتس، علاوه بر آنچه به فارسی ترجمه شده است، می‌توان به کتاب‌های «چيزی که به خاطرش زندگی می‌کردم»، «آنها»، «بلوند»، «خواهرم»، «معشوقه‌ام» و مجموعه داستان  «شب‌های وحشی» اشاره کرد.

 

+ نوشته شده در  Sat 21 Feb 2009ساعت 5:25 AM  توسط Mona  | 

مهری مهرنیا، بازیگر سینمای ایران درگذشت

Site:BBCPersian.co.uk

مهری مهر نیا، بازیگر با سابقه تلویزیون، تئاتر و سینمای ایران، صبح چهارشنبه 30 بهمن ماه در سن 82 سالگی در بیمارستان باهر تهران، درگذشت.

خانم مهر نیا، سال های آخر عمر خود را در حالیکه بیمار بود در خانه سالمندان گذراند.

او سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش دوم زن را برای بازی در فیلم "تنوره دیو" از چهارمین جشنواره فیلم فجر دریافت کرده بود.

فیلم تنوره دیو به کارگردانی کیانوش عیاری در سال 1364 ساخته شد.

آخرین کار سینمایی مهری مهرنیا، ایفای نقشی کوتاه در فیلم"همیشه پای یک زن در میان است" ساخته کمال تبریزی بود.

حاصل کار 50 سال بازیگری وی، بازی در بیش از 40 فیلم سینمایی بود که برخی از آنها عبارتند از "روسری آبی"، "کلاه قرمزی و پسرخاله"، "شازده احتجاب"، "ازدواج به سبک ایرانی"،"اتوبوس"، "علی کنکوری"، "هیولای درون"، "مادر"،"مسافران مهتاب" و "دزد و نویسنده".

خانم مهرنیا سال ۱۳۰۶ در آلاشت سوادکوه به دنیا آمد و در ۱۳۲۶ در جامعه باربد، زیر نظر اسماعیل مهرتاش مشغول به یادگیری آواز شد.


وی فعالیت در تئاتر را از سال ۱۳۲۷ آغاز کرد و در ۱۳۳۹ با فیلم "بچه ننه" به کارگردانی امین امینی ،وارد دنیای سینما شد.

مهری مهرنیا، در جریان بزرگداشت خود در مراسم هشتمین جشن سینمای ایران در سال 83 در تالار میلاد، از ناصر تقوایی، کارگردان سرشناس سینمای ایران به شدت انتقاد کرد و گفت، ناصر تقوایی حالی از او نمی‏پرسد و سراغی از او نمی‏گیرد در حالیکه او "به خاطر بازی در یکی از فیلم های آقای تقوایی دچار حادثه شده است".

 

+ نوشته شده در  Thu 19 Feb 2009ساعت 1:55 PM  توسط Mona  | 

«گلسرخی، شاعری نوگرا بود»

Site:Zamaaneh.com

ایرج ادیب‌زاده

adibzadeh@radiozamaneh.com

«آب فکر می‌‌کرد» عنوان کتاب تازه عاطفه گرگین، نویسنده و شاعر ایرانی مقیم پاریس است. عاطفه گرگین نوشتن را در نوجوانی با نوشتن در نشریات و روزنامه‌ها از سال ۱۳۴۷ آغاز کرد.

در سال ۵۰ نخستین نشریه مستقل خود را به ‌نام کتاب نمونه منتشر کرد، سپس کتاب پویا و به ‌دنبال آن جنگ سحر. عاطفه گرگین در سال ۱۳۴۸ با خسرو گلسرخی، شاعر و نویسنده ازدواج کرد.

عاطفه گرگین درباره خسرو گلسرخی می‌نویسد او به دلیل عشق به مردم و میهنش در سال ۱۳۵۲ به ‌دست ساواک تیرباران شد و من به دلیل دوست داشتن انسان و میهن نزدیک به چهار سال در زندان ماندم.

عاطفه گرگین پس از انقلاب به انتشار نشریه ادبی ـ اجتماعی «فصلی در گل‌سرخ» دست زد و در ایران و سپس در تبعید هفت شماره از «فصلی در گل سرخ» را در پاریس منتشر کرد.

به ‌بهانه انتشار کتاب «آب فکر می‌کرد» با خانم عاطفه گرگین گفت و گو کرده‌ام.

Download it Here!

خانم گرگین این چندمین کتاب شعر شما است و چه تفاوتی با کتاب‌های پیشین شعری شما دارد؟

این سومین کتاب شعر من است. «باد را باید کشت» اولین کتابی بود که در ایران منتشر شد. «معاشرت آب‌ها» و «آب فکر می‌کرد» هم مجموعه‌های بعدی بودند. فرق این کتاب من با کتاب‌های دیگر از‌ نظر خودم این است که هنوز هم فکر می‌کنم برداشت‌های فرهنگی خودم را از هستی در این کتاب شکل بهتری بدهم‌.

در این کتاب از پراکندگی واژه‌‌ها جلوگیری کردم. واژه‌ها را به‌جای خودش گذاشته‌ام و صرفاً برای پر کردن لحظه‌های خواننده‌ام در واقع ننوشته‌ام‌. خلاصه بگویم که در این کتاب بی‌گدار از واژه‌ها استفاده نکردم. واژه‌ها را از قلم نچکاندم و همین را می‌توانم بگویم.

برای آشنایی بیشتر با شعرهای خودتان که به این ترتیب وصف کردید می‌شود یکی از شعرهای خودتان را بخوانید؟

شعرهای مختلفی دارم و یکی از شعرهای این کتاب را می‌خوانم همان است که خدمت شما گفتم و از واژه‌ها و واژه‌هایی که به‌کار می‌بردم هم عشق و هم تنش‌های سیاسی و اجتماعی که به نظر من جملگی سازنده زندگی روزانه ما است بیان می‌کنم.


عاطفه گرگین، نویسنده و شاعر

پریشان گیسو
برهنه و خیس
می‌گردم و سبز می‌شوم
کجا
بر آستان غرب
برهنه و خیس
در آن سو
که بر سطح ملموس زمین
تنم خمیازه می‌کشد
صلح در زندان به ‌انتظار چه مانده است
باد در کنده‌های خشمگین چه می‌کند
که ماه به روی سایه‌اش تاب می‌خورد
نور در چشمانم
گیاهان در چشمانم سرانگشتانم
غرور بر گیسوانم بافته می‌شود
تابش نور
سبد‌های انار
پر پرندگان
رضایت خاک‌آلوده به خون
دو پرنده پریده و
آن‌گاه شولای آتش چه‌ بویی دارد
خاک با ترکه‌های ترد چه می‌کند
من برهنه چه‌ می‌کنم
چه‌ می‌توانم کرد
باز گیسو پریشان کنم در آب
روان شویم بروییم و برآییم
کجاییم ما
زمین در مسیری پر هراس می‌رود
آسمان گل می‌دهد
و سرب از سینه طراوت عشق می‌گریزد
جنون می‌چرخد و می‌رقصد
بهار گیسوان ماه را شانه می‌زند
آب با زخم‌های گر گرفته چه تلخ می‌ماند
ای وای صدایم کنید
مهتاب، گونه‌هایم را در نوازش خود می‌شوید
من منتشر می‌شوم کجا‌؟
در پاکی
آفتاب در آغوشم شعله می‌راند
نسیم بر لبانم تاب می‌خورد
و زمین در پنجه‌ام به‌خواب می‌رود
من می‌چرخم و می‌رقصم
می‌رقصم‌ و‌ می‌چرخم
ماه چهارشانه سرزمینم را نوازش می‌کند
نگاهم به مهرش زاییده می‌شود
ای شاهدان میهن آزادی
شرابه‌های هستی
شمایید و ما شرب مدامیم
ما شرب مدامیم
دستانم تاریک شده‌اند
و گردش بیهوده‌ی سرب
خاکستر حماقت را پاشیده
کجا
بر سر شهر
باد نرم خون‌های خشکیده را
از پیشانی سرزمینم می‌پراکند
طوفان می‌شکند
کجا
در چشمانت
در معاشرت آب‌ها و کبوتران بسیار
کجا
و آن‌گاه من برمی‌گردم
از کجا
از صحراهای داخلی
از شهر پرندگان
آه چه ‌شده است
که این‌گونه از خود به در آمده‌ام
درندگان در کارند
اما کجا دهانم
شکوفه می‌دهد
و خستگی
کجا ترانه‌ای می‌شود
بر لبان باد

شما چند سال پیش از انقلاب بهمن‌ماه با خسرو‌ گلسرخی ازدواج کردید؟

سال ۴۸ بود که با گلسرخی ازدواج کردم.

و در سال ۵۲ هم که ایشان بازداشت شدند؟

بله، بازداشت شدند. اول سال ۵۲ و آخر بهمن‌ماه یعنی روز ۲۹ بهمن تیرباران شدند.

به خاطر یاد‌آوری این قضیه متأسفم، ولی این‌ها جزو تاریخ آن مملکت است. چه خاطره‌ای از خسرو گلسرخی در آن روزها و آن‌ سال‌ها دارید‌؟

خاطرات بسیار زیادی است. اما به یک نکته که برمی‌گردم باز به همین ماجرا اشاره می‌کنم. در پاییز ۱۳۵۲ در سلول بند شش اوین نشسته بودم. نگهبانی آمد گفت که ملاقاتی دارید.

من را بردند به ملاقات خسرو گلسرخی. اولین و آخرین ملاقاتی بود که در آنجا با ایشان داشتم. گلسرخی را آوردند و نشاندند و اتاق مملو از بازجویان بود. ما از دیدن همدیگر خیلی خیلی جا خورده بودیم و ساکت بودیم.

یکی از بازجوها گفت که شما آمده‌اید و ملاقات دارید که با هم صحبت کنید. منظور ما این بود که شما به گلسرخی بگویید که حرف‌های خودش را بزند، چند وقت دیگر دادگاه ایشان است و هیچی نگفته است.

خسرو در اعتراض گفت که شما از من چه می‌خواهید؟ من حرفی ندارم بزنم. به این دلیل الان دارم به این مسأله اشاره می‌کنم یعنی خودم مستقیماً این را بیان می‌کنم که بدانید بی‌عدالتی آن موقع چه حکمی کرده است.

گلسرخی گفت شما از من چه می‌خواهید که من بگویم؟ من که اصلاً با این این‌ها نبودم و این گروه را نمی‌شناسم. من نویسنده و شاعر هستم در این خصوص اگر حرفی دارید می‌توانید من را محاکمه کنید.

تأکید می‌کنم که گفت با خودکار بیک که نمی‌توانستم کسی را ترور کنم شما چه اتهامی می‌خواهید به من ببندید که من را در این دادگاه محاکمه کنید.

منظورم این است که این برای من خیلی تکان‌دهنده بود و همیشه این صحنه به یاد من است که چطور یک جوان ۲۶ ساله را فقط به خاطر این‌که مسایل خودشان را در آن موقع حل شود و بگویند ما یک گروهی را گرفتیم که می‌خواسته این کار را انجام بدهد‌، اعدام کردند.

یعنی می‌خواستند خودشان را بزرگ کنند، توانستند این دادگاه را تشکیل دهند و دو نفر از آن‌ها، خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان را بدون هیچ‌گونه مدرکی اعدام کردند.

به همین دلیل است که بعد از گذشت ۳۶ـ ۳۵ سال از این دادگاه، خسرو گلسرخی در قلب مردم مانده و به ‌عنوان یک قهرمان ملی هر سال از او یاد می‌کنند. واقعاً خواست مردم را بیان کرده بود و گفت من دفاعی ندارم از خود بکنم، من از مردم دفاع می‌کنم.


خسرو گلسرخی در دادگاه

خانم گرگین، دادگاه دفاعیات خسرو گلسرخی در آن زمان از تلویزیون ملی ایران پخش شد، فکر می‌کنید این دادگاه چقدر روی مردم اثر گذاشت؟

اثر آن این است که تا امروز هم ادامه دارد. خسرو گلسرخی بسیار تأثیر مثبت گذاشته است و این‌که واقعاً مردم دیدند جوانی که هیچ کاری نکرد. کار او فقط نوشتن شعر و مقاله بود، او روزنامه‌نگار بود. حرف‌های سیاسی‌اش را از طریق نقد و شعر می‌زد.

ولی با اتهاماتی که در آن دادگاه به او بسته‌اند مردم به این مسأله واقف شدند که واقعاً بی‌گناه بوده است به این دلیل خیلی به‌نظر من تحت تأثیر قرار گرفته‌اند و او را ستایش کرده‌اند.

فکر می‌کنید اگر خسرو گلسرخی الان زنده بود همین موضع شما را در پیش می‌گرفت یعنی به تبعید می‌آمد یا در ایران می‌ماند؟

فکر می‌کنم گلسرخی در آن موقع که ۲۶ سال داشت، نظریات مردم‌دوستانه و عدالت‌خواهانه و برابری‌طلبانه داشت، طبیعتاً در هر جایی قرار می‌گرفت برای آن پافشاری می‌کرد.

نمی‌دانم می‌آمد بیرون یا نمی‌آمد، بعضی وقت‌ها اتفاقاتی در زندگی آدم می‌افتد که دست خودشان نیست. ولی مطمئنم در برابر بی‌عدالتی‌ها و نابرابری‌های جامعه ایستادگی می‌کرد.

خانم گرگین، یک یادگاری هم از خسرو گلسرخی دارید یک پسر برومند به اسم دامون، می‌توانید در مورد پسرتان هم چند کلمه‌ای بگویید؟

ایشان از بچگی آمد این‌جا و درس خواند و الان در دانشگاه‌های فرانسه درس می‌دهد. بیشتر کارهای علمی می‌کند و اصلاً نزدیک سیاست نمی‌رود.

به‌ یاد پدر خود است؟

البته، ستایشش می‌کند و به پدرش افتخار می‌کند. هر چند که اصلاً پدرش یادش نیست، چون یک سال داشته که این اتفاق افتاده است. هیچی یادش نیست ولی سمبولیک ماند و احترام و علاقه خیلی شدیدی دارد.

با سپاس از شما خانم گرگین، از شما خواهش می‌کنم یکی از شعرهای خسرو گلسرخی را که خودتان دوست دارید به ‌عنوان پایان‌بخش این گفت ‌و‌ گو برای شنوندگان محترم بخوانید.

همه فکر می‌کنند خسرو گلسرخی فقط سیمای سیاسی داشت، در صورتی که خسرو بیش از هر چیزی پیش از این‌که این چیزها به او بسته شود، شاعر و نویسنده بود.

خسرو شناخت بسیار معتبری از ادبیات ایران داشت، سال ۵۰ در مجله «نگین» مقاله تحت عنوان نوگرایی و حقیقت می‌نوشت که لزوم نوگرایی در شعر و دیدگاه‌های نیما را تصویر می‌کرد.

از همان موقع معلوم بود یک انسان نوگرا است و شعرهای او همین‌طور بود. خیلی معتقد هستم که اگر جوانانی مثل خسرو ‌بودند الان برای خودشان غول‌هایی در ادبیات و فرهنگ ما شده بودند.

یک اگر با یک برابر بود

معلم پای تخته داد می‌زد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود
ولی آخر کلاسی‌ها
لواشک بین خود تقسیم می‌کردند
وان یکی در گوشه‌ای دیگر «جوانان» را ورق می‌زد
برای این‌که بی‌خود های و‌ هوی می‌کرد و با آن شور بی‌پایان
تساوی‌های جبری را نشان می‌داد
با خطی خوانا به ‌روی تخته‌ای کز ظلمتی تاریک
غمگین بود
تساوی را چنین بنوشت: یک با یک برابر است.
از میان جمع شاگردان یکی برخواست
همیشه یک نفر باید به پا خیزد...
به‌آرامی سخن سر داد:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است.
نگاه بچه‌ها ناگه به یک‌سو خیره گشت و
معلم مات بر جای ماند
و او پرسید: اگر یک فرد انسان، واحد یک بود
آیا باز یک با یک برابر بود؟
معلم خشمگین فریاد زد آری برابر بود
و او با پوزخندی گفت:
اگر یک فرد انسان واحدِ یک بود
آنکه زور و زر بدامان داشت بالا بود
آن‌که زور و زر به دامن داشت بالا بود و آن‌که
قلبی پاک و دستی فاقد زر داشت پایین بود
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
آن‌که صورت نقره‌گون چون قرص ماه می‌داشت بالا بود
وان سیه‌چرده که می‌نالید پایین بود؟
اگر یک فرد انسان واحد یک بود
این تساوی زیر و رو می‌شد
حال می‌پرسم اگر یک‌ با یک برابر بود
نان و مال و مفت‌خواران از کجا آماده می‌گردید؟
یا چه‌کس دیوار چین‌ها را بنا می‌کرد
یک اگر با یک برابر بود
پس که پشتش زیر بار فقر خم می‌شد؟
یا که زیر ضربت شلاق له می‌گشت؟
یک اگر با یک برابر بود
پس چه‌کس آزادگان را در قفس می‌کرد؟
معلم ناله‌آسا گفت:
بچه‌ها در جزو‌ه‌های خویش بنویسید:
یک با یک برابر نیست...

 

+ نوشته شده در  Tue 17 Feb 2009ساعت 6:10 PM  توسط Mona  | 

خشونت افراطی، مانعی برای نمایش فیلم جکی چان در چین

Site:Radiofarda.com

جکی چان

۱۳۸۷/۱۱/۲۸

«درک يی» کارگردان چينی فيلم «حادثه شين جوکو» که جکی چان، هنرپيشه معروف فيلم های کونگ فو، در آن نقش آفرينی کرده، به حدی خشن است که وی تصميم گرفته که آن را در چين نمايش ندهد.

چين برخلاف بسياری از کشورهای ديگر سيستمی برای درجه بندی فيلم ها از نظر خشونت ندارد و اگر فيلمی اجازه پخش بگيريد، هر کسی از هر سنی می توانند برای تماشای اين فيلم به سينما برود.

درک يی که ساکن هنگ کنگ است به آسوشيتدپرس می گويد که وی در ابتدا تصميم گرفت که بخشی از صحنه های اين فيلم را حذف کند تا در چين سانسور نشود، ولی سپس فکر کرده که چنين کاری به داستان فيلم آسيب می رساند.

آقای يی می افزايد که اين فيلم که به زبان چينی تهيه شده و حدود ۲۵ ميليون دلار خرج برداشته، داستان پناهنده‌ای در ژاپن است که به عنوان يک قاتل حرفه ای در اختيار مافيای آن کشور است.

نقش اين قاتل را جکی چان بازی می کند و در صحنه هايی از فيلم «حادثه شين جوکو» قطع شدن دست افراد و يا سوراخ سوراخ شدن بدن آنها نمایش داده می شود.

درک يی می گويد برخی از صحنه ها را به طور آزمایشی حذف کرديم ولی توليدکنندگان و سرمايه گذاران فيلم چنين امری را نپسنديدند و گفتند فيلم به اين شکل ناقص است.

اين کارگردان چينی می گويد که وی از پشتيبانی کامل جکی چان که در اين فيلم سرمايه گذاری کرده برخوردار است.

سولون سو مدير اجرايی شرکت چينی «گروه جی سی» که فيلم توليد می کند، می گويد که ساسنورچی های چينی در مورد برخی از مسايل سياسی از جمله تبت یا تظاهرات هواداران دمکراسی در سال ۱۹۸۹ در پکن حساس هستند.

درک يی می گويد که او در مورد اينکه داستان در ژاپن می گذرد نگران نيست. درست است که رابطه چين و ژاپن -به دليل اشغال چين از سوی ارتش ژاپن در زمان جنگ جهانی دوم- هر چند وقت يکبار دچار تنش می شود ولی مشکل اصلی اين فيلم «خشونت» نهفته در آن است.

در سال ۲۰۰۵، فيلم «خاطرات يک گيشا» در چين به نمايش در نيامد چرا که دو نفر از هنرپيشه های چينی نقش دو «مطرب» ژاپنی را ايفا می کردند. دستگاه سانسور چين تشخيص داده بود که اين مساله می تواند توهينی به تماشاچيان چينی باشد.

به هر حال عدم نمايش فيلم «حادثه شين جوکو» در چين که بازار بسيار مهمی برای فيلم های کونگ فو است، ضربه مالی مهمی برای توليدکنندگان اين فيلم خواهد بود.

 

+ نوشته شده در  Mon 16 Feb 2009ساعت 3:1 PM  توسط Mona  | 

«درباره الی» برنده خرس نقره‌ای شد

Site:radioZamaaneh.com

 

اصغر فرهادی کارگردان ایرانی فیلم «درباره الی» جایزه بهترین کارگردانی جشنواره امسال برلیناله را دریافت کرد.

شامگاه شنبه در برلین مراسم اهدای جوایز پنجاه و نهمین جشنواره بین‌المللی فیلم «برلیناله» برگزار و جوایز آن اهدا شد.

در فیلم «درباره الی»، گلشیفته فراهانی، رعنا آزادی‌فر، مریلا زارعی، ترانه علیدوستی، مانی حقیقی و تعدادی دیگر از بازیگران توانای سینمای ایران بازی کرده‌اند.

به گفته منتقدان، «درباره الی» فیلمی صمیمی درباره دغدغه‌های قشر متوسط و اغلب جوان ایران است و اصغر فرهادی در این فیلم توانسته است بازی‌های خوب و قدرتمندی از بازیگران، حتی بازیگران خردسال ارائه دهد.

به گزارش خبرنگار زمانه از برلین، هیئت داوران جشنواره به اتفاق آرا «خرس طلائی» جایزه بهترین فیلم سینمائی برلیناله را به فیلم «شیر اندوه» به کارگردانی کلودیا یوسا از کشور پرو اهدا کرد.

این فیلم تولید مشترک پرو واسپانیاست. اما سینمای پرو برای اولین بار بود که به بخش مسابقه جشنواره برلیناله راه می‌یافت.

کلودیا یوسا این جایزه را از تیلدا سوئینتن رئیس هیئت داوران این فستیوال دریافت کرد.


اصغر فرهادی پس از دریافت خرس نقره‌ای

این فیلم داستان دختری به نام «فوستا» است که از زخمی که بر پستان خود دارد، در هراس است. این زخم یک بیماری عجیب است که به وسیله مادرانی که در دوران بارداری خود مورد تجاوز واقع شده‌اند، منتقل می‌شود.
فرزندان این زنان، از طریق شیر آنها این بیماری و هراس ناشی از آن را به ارث می‌برند.

کلودیا یوسا برادرزاده ماریا بارگاس یوسا نویسنده برجسته پرویی است و فیلم قبلی او « مدینیوسا» نیز در بسیاری از فستیوال‌های جهان مورد تحسین قرار گرفت.

رئالیسم شاعرانه و جادویی با تکیه بر باورها و سنت‌های مردم پرو از ویژگی‌های فیلم‌های کلودیا یوساست.

فیلم « شیر اندوه»، جزو ۱۸ فیلم بخش مسابقه فستیوال برلین بود که برای دریافت خرس طلایی با هم رقابت می‌کردند.

دیتر کاسلیک رئیس این فستیوال، هنگام گشایش جشنواره، در مورد فیلم «درباره الی» به رادیو زمانه گفته بود: «در گذشته وقتی ازسینمای ایران صحبت می‌شد، گفت وگوها اغلب حول استادان بزرگی مانند کیارستمی دور می‌زد. اما اکنون پس از هفت سال اوضاع تغییر کرده است. به طور مثال فیلمی که ما در بخش مسابقه برلیناله نمایش می‌دهیم چنان ویژه و منحصر به فرد است که به جرات می‌توانم بگویم تا کنون در ایران و یا در کشورهای دیگر ندیده‌ام. این فیلم تاثر ما را برانگیخت و نظرمان را به جنبه‌هایی از سینمای ایران جلب کرد که تا کنون شناخته شده نبود.»

این پنجمین بار است که فیلمی از سینمای ایران موفق شده جایزه بهترین کارگردانی را از فستیوال برلین به دست آورد.

پیش از این، فیلم‌های «طبیعت بیجان» ساخته سهراب شهید ثالث، «باغ سنگی» ساخته پرویز کیمیاوی، «دندان مار» ساخته مسعود کیمیایی و«آفساید» ساخته جعفر پناهی این جایزه را دریافت کرده بودند.


کلودیا یوسا برنده خرس طلایی

علاوه بر فیلم «درباره الی»، جوایز خرس نقره‌ای که متعدد بود به بهترین بازیگران، فیلم‌ها و فیلمنامه‌ها نیز اهدا شد.

ازجمله جایزه بهترین بازیگر زن به بریژیت منش مایر بازیگر اطریشی و جایزه بهترین بازیگر مرد به هنرپیشه‌ای از کشور مالی به نام سوتیگی کویانه به دلیل شرکت در فیلم فرانسوی «رودخانه لندن»، اهدا شد.

جایزه هیئت داوران فستیوال برای بهترین فیلم امسال هم، به طور مشترک به دوفیلم آلمانی «غول» ساخته آدریان بینیز و فیلم «همه دیگران» ساخته مارن آده تعلق گرفت.

هیئت داوران فستیوال برلین همچنین جایزه ویژه آلفرد بوئر را به فیلم‌های « تاتاراک» ساخته آندره وایدا و «غول» ساخته آندره بینیز اهدا کرد.

فیلم «پیام‌رسان» هم که در فستیوال نقدهای خوبی داشت و یک درام ضد جنگ آمریکائی است، برنده خرس نقره‌ای برای بهترین فیلمنامه شد و به نویسنده این فیلمنامه؛ اورون موو رمن، تعلق گرفت.

فستیوال برلین بعد از فستیوال‌های کن و ونیز، مهم‌ترین فستیوال سینمایی دنیاست که هر ساله در ماه فوریه در شهر برلین برگزار می‌شود و بیش از ۴۰۰ فیلم از سراسر جهان در آن به نمایش درمی‌آید.

 

+ نوشته شده در  Sun 15 Feb 2009ساعت 8:14 AM  توسط Mona  |